پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد

نماید صلح با بیگانه و از آشنا رنجد

به تقریبی که رنگش نسبتی با خون من دارد

کف پایش مدام از الفت رنگ حنا رنجد

هلاکم می‌کند با آنکه می‌رنجد زمن بیجا

چه سازم گر خداناخواسته روزی بجا رنجد

به نوعی بسته راه گفتگو از شش جهت با من

که در پیغام بوی زلفش از باد صبا رنجد

به بزم دوستی دل بسته‌ام نازک مزاجی را

که در پهلوی خود از بستن بند قبا رنجد

اگر داند که بگذشته است جز او در دلم عمری

مثال عارضش ز آیینه گیتی‌نما رنجد

نهد زخم خدنگش دست رد بر سینه مرهم

مرا در دل بود قصاب دردی کز دوا رنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  2. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  3. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  4. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  6. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  7. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  8. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.