پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد

عشق روی تو به آنی دو جهان می‌سوزد

چون زند شعله تر و خشک نمی‌داند چیست

آتش عشق کز آن پیر و جوان می‌سوزد

چون چراغی که به فانوس بسوزد شب و روز

دلم از عشق تو پیدا و نهان می‌سوزد

مژه از حسن تو چون شعله که در خس گیرد

دیده چون گشت به رویت نگران می‌سوزد

خال چون بر رخ سوزان تو دیدم گفتم

این سپند از پی چشم حَسدان می‌سوزد

شرح دل‌گرمی قصاب رقم نتوان کرد

قلم و کاغذ و گفتار و زبان می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  2. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  3. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۱۵۶می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
  5. شمارهٔ ۱۵۷صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
  6. شمارهٔ ۱۵۸چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
  7. شمارهٔ ۱۵۹ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
  8. شمارهٔ ۱۶۰بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.