پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

ای خرم آن زمان که بود یار در کنار

گل در کنار باشد و اغیار در کنار

جامی به کنج خلوت و گردیده مست عشق

سر در میان فتاده و دستار در کنار

سجاده را فکنده و بگرفته دامنش

تسبیح را نهاده چو زنّار در کنار

با دوست راز درد شب هجر درمیان

جز وی کتاب و مخزن و اسرار در کنار

چندین هزار گوهر توحید بر زبان

سیل سرشگ و دیدهٔ خون‌بار در کنار

جزو سیاه‌ نامه اعمال در بغل

امّید جرم‌پوشی دادار در کنار

یا رب شود نصیب از این‌ها که گفته‌اند

قصاب را از آن همه یک‌بار در کنار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
  2. شمارهٔ ۱۶۲دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
  3. شمارهٔ ۱۶۳شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
  4. شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  5. شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
  6. شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
  7. شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
  8. شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.