پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر

عمر گر باقی ست می‌گیریم سرانجام دگر

تا سر زلف تو پرچین است ای صیاد دل

حاش لله گر بگیرم حلقه دام دگر

ای انیس جاودانی من زبانم لال باد

غیر نامت گر برانم بر زبان نام دگر

چون توام دادی در اول ساقیا جامی چنان

آرزو دارم که گیرم از کفت جام دگر

صبح روشن گشت و ما را مطلبی حاصل نشد

با غمت امروز می‌سازیم تا شام دگر

روزها بگذشت بر قصاب و درددل نکرد

می‌گذارم شکوه آن را به ایام دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
  2. شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
  3. شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
  4. شمارهٔ ۱۶۹تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
  5. شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  6. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  7. شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز
  8. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.