پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر

مرا هر لحظه گردد صورت احوال رسواتر

مکن دل پایبند شاهد دنیا که در محفل

کند معشوقه بدشکل را خلخال رسواتر

ندانم صیدگاه کیست این صحرای پر وحشت

که از صید گرفتار است فارغ‌بال رسواتر

قلندرمشربان را پرده‌پوشی کی بود لازم

در این ره کوچک ابدال است از ابدال رسواتر

ز بی‌تابی ره سیلاب را کی‌ می‌توان بستن

کند نوکیسه را هر دم غرور مال رسواتر

گذشت از حد تو را رسوایی ای قصاب می‌ترسم

که سازد روز حشرت نامه اعمال رسواتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
  2. شمارهٔ ۱۶۹تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
  3. شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  4. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  5. شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز
  6. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  7. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  8. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.