پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس

زخم‌های ناوک مژگان دلدار است و بس

در درون کعبه و بتخانه گردیدم بسی

رو به هر جانب که کردم جلوه یار است و بس

مست عشقم پای‌بند کفر و ایمان نیستم

این‌قدر دانم که با لطف ویم کار است و بس

از چنین ویرانه منزل چشم آسایش مدار

عیش این در گشته تا بوده است آزار است و بس

از کس دیگر چو نالد شکوه بی‌جا کردن است

در جهان قصاب سرگردان کردار است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  2. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  3. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  4. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  5. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  6. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  7. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
  8. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.