پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش

رود خورشید در زیر نقاب از شرم دیدارش

بتی غارتگر هوشی ز قد با سرو هم‌دوشی

ز لب چون غنچه خاموشی که کس نشنیده گفتارش

فرنگی طفل بی‌باکی به قصد دین و ادراکی

ز زلف افکنده فتراکی که عالم شد گرفتارش

ز دل بی‌رحم صیادی ز درس دانش استادی

ز قامت سرو آزادی که حق باشد نگهدارش

به تیره غمزه دل‌دوزی به رخ شمع شب‌افروزی

به غبغب صبح نوروزی که گلریزان بود کارش

سراپا کافرستانی ز پا تا سر گلستانی

که گلچین هوس هرگز نچیده گل ز گلزارش

مریض عشق او را درد افزون می‌شود دائم

به در کی جان برد قصاب هرکس گشت بیمارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
  2. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
  3. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
  4. شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
  5. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  6. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  7. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
  8. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.