پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض

لعل لب و زبان و دهان و کلام، فیض

چشم تو ساقی‌ای است که در بزم عاشقان

ریزد به جام باده گلگون به جام، فیض

آن نخل سرکشی تو که در گلستان دهر

می‌ریزد از قد تو به وقت خرام، فیض

آن دستهٔ گلی که در این باغ هر نفس

از عارض تو می‌رسدم بر مشام، فیض

چشمت تمام فتنه و ابرو تمام ناز

مژگان تمام عشوه و لب‌ها تمام، فیض

بی روی دوست در چمن خلد زاهدا

بر تو حلال عشرت و بر ما حرام، فیض

قصاب وصف زلف و بناگوش چون کند

بسیار دیده است از این صبح و شام، فیض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
  2. شمارهٔ ۱۹۵می‌رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی‌غلط
  3. شمارهٔ ۱۹۶دل به دهر حیله‌گر دادم غلط کردم غلط
  4. شمارهٔ ۱۹۷یار هجران وفا کند به غلط
  5. شمارهٔ ۱۹۸چون سبزه از کنار گلستان دمیده خط
  6. شمارهٔ ۱۹۹به هر کجا که روی باشدت خدا حافظ
  7. شمارهٔ ۲۰۰گوییا خط عارض آن دل‌ربا را کرده حفظ
  8. شمارهٔ ۲۰۱مرا که هست ز هر باب کردگار حفیظ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.