پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش

به هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش

خوش آن زمان که به قصد هوای کشور خویش

گهی برون ز شکاف قفس کنم سر خویش

نشد نشاط نصیبم چو صید دام شدم

مگر به وقت طپیدن به هم زنم پر خویش

گهی بداد ز دستم گهی بدرد از پا

چه‌ها نمی‌کشم از دست نفس کافر خویش

رود چو خامه سرش یک قلم به باد فنا

قدم هرآنکه گذارد برون ز مسطر خویش

عجب مبین که سر ما به آسمان ساید

از آنکه داغ تو را کرده‌ایم افسر خویش

تو قدر دل چه شناسی که در محیط، صدف

چه احتمال که داند بهای گوهر خویش

ز جور دهر به تنگ آمدم بسی قصاب

بریم درددل خویش را به داور خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
  2. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
  3. شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
  4. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  5. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  6. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
  7. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
  8. شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.