پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

صدای بال جبریل است آواز پر تیرش

چراغ خانه دل‌ها است عکس برق شمشیرش

رفیق ماه و خورشید است زآن‌رو می‌توان گفتن

که همزاد رخش ماه است و خورشید است همشیرش

رسد چون بر میان نازکش باریک‌بین گردد

مصور موشکافی می‌کند هنگام تصویرش

دل غم‌دیده‌ام داند خرابی به ز آبادی

عجایب منزلی دارم که ویرانی است تعمیرش

کند چون ابروی صیدافکنش عزم کمان‌داری

دو زنجیر است بی‌مانند یک‌سر بر دم تیرش

شبی قصاب در بستر به زلفش هم‌سخن بودم

چنین خوابی که من دیدم پریشان است تعبیرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  2. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  3. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
  4. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
  5. شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض
  6. شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
  7. شمارهٔ ۱۹۵می‌رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی‌غلط
  8. شمارهٔ ۱۹۶دل به دهر حیله‌گر دادم غلط کردم غلط
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.