پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص

به خاک پای تو ما را است آن‌چنان اخلاص

وصال دوست میسر به سیم و زر نشود

اگر تو طالب یاری به‌هم رسان اخلاص

رهی است راه محبت که صد خطر دارد

رسی به منزل اگر هست کاروان اخلاص

نه در بقا است امیدی نه در فنا ثمری

مگر به کار دل آید در این میان اخلاص

کمان ناز به‌ زه کن به قصد سینه من

میان ما و تو در دل بود نشان اخلاص

تفاوت من و بلبل همین بود که مدام

مرا است درددل و او را است در زبان اخلاص

کجا روم که کنم سجده جز درش قصاب

مرا که هست در این خاک آستان اخلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  2. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
  3. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
  4. شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض
  5. شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
  6. شمارهٔ ۱۹۵می‌رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی‌غلط
  7. شمارهٔ ۱۹۶دل به دهر حیله‌گر دادم غلط کردم غلط
  8. شمارهٔ ۱۹۷یار هجران وفا کند به غلط
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.