پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص

شکر لله که دلم دید ز دیدار قصاص

خسته را نیست توانایی آزار کسی

می‌کند چشم توام تا شده بیمار قصاص

خوار اگر جور و جفا نیست، عجب حیرانم

که چرا می‌کندم آن گل بی‌خار قصاص

راست‌رو باش که از روز بد ایمن باشی

کج‌روی‌ها است که می‌بیند از آن مار قصاص

دل پرکینه ز سوهان بدی‌‌ها است برنج

نیست دور ار کشد آیینه ز زنگار قصاص

ایمن از سنگ حوادث بود افتاده به راه

می‌کشد، ماند هر آن میوه که در بار قصاص

شکوه از گردش ایام چه داری قصاب

می‌کشد در همه جا طالب دیدار قصاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
  2. شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض
  3. شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
  4. شمارهٔ ۱۹۵می‌رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی‌غلط
  5. شمارهٔ ۱۹۶دل به دهر حیله‌گر دادم غلط کردم غلط
  6. شمارهٔ ۱۹۷یار هجران وفا کند به غلط
  7. شمارهٔ ۱۹۸چون سبزه از کنار گلستان دمیده خط
  8. شمارهٔ ۱۹۹به هر کجا که روی باشدت خدا حافظ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.