پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش

وامانده‌ایم در همه کاری به کار خویش

چون نحل موم حاصل ما در خزان ماست

هرگز نچیده‌ایم گلی از بهار خویش

از سیلی‌ای است کز کف ایام خورده‌ایم

رنگی که داده‌ایم به روی عذار خویش

روشن ز نور عشق همین استخوان ماست

شمعی که می‌بریم برای مزار خویش

خود را چو باد بر سر هر شعله می‌زدیم

می‌داشتیم گر نفسی اختیار خویش

چون دانه خُردناشده زین کهنه آسیا

بیرون نمی‌نهیم قدم از حصار خویش

قصاب چند بیت ز ما ماند در جهان

چیزی نداشتیم جز این یادگار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
  2. شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
  3. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  4. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  5. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
  6. شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
  7. شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض
  8. شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.