پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

قانع دلا به خشک و تر روزگار باش

آسوده‌خاطر از خطر روزگار باش

گر زیرکی قناعت کنج قفس گزین

فارغ ز آفت شجر روزگار باش

از بوی آشنایی مردم دماغ گیر

ایمن همی ز دردسر روزگار باش

تو پای از این محل خطر بر کنار کش

گو دست غیر در کمر روزگار باش

جنسی که باب منزل عیش است بی غمی است

فارغ ز قید سیم و زر روزگار باش

غافل مشو ز گردش این روز و شب مدام

بیدار چشم فتنه‌گر روزگار باش

قصاب آه و ناله به جایی نمی‌رسد

لال از برای گوش کر روزگار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
  2. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
  3. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
  4. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
  5. شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
  6. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  7. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
  8. شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.