پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

ای دل همیشه طالب دیدار یار باش

آیینه گرد و بر رخش امیدوار باش

سیلاب‌وار تند روی بر کنار نه

یک قطره باش و همچو گهر آبدار باش

راضی مباش همچو خزان در شکست غیر

در هر چمن که پای گذاری بهار باش

چون لاله در میان جوانان این چمن

خواهی که روشناس شوی داغدار باش

مانند برق خنده دندان‌نما مکن

گریان به کشت خویش چو ابر بهار باش

در دست روزگار مبادا سبک شوی

بنشین چو کوه و پیش بلا پایدار باش

گردد بلند مرتبه ز افتادگی غبار

خواهی که سرفراز شوی خاکسار باش

قصاب زین وفا که من از دهر دیده‌ام

گو دست غیر در کمر روزگار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
  2. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
  3. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
  4. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
  5. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
  6. شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
  7. شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص
  8. شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.