پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش

وانگه از اسرار هرجا می‌رسی ستار باش

چند روزی چون خم می تا در این میخانه‌ای

مست کن از خویش عالم را و خود هشیار باش

زود رسوا می‌شود گندم‌نمای جوفروش

در نظرها خار و در معنی گل بی‌خار باش

دهر صحرایی است پرآشوب جای خواب نیست

تا نگه‌ داری ز رهزن خویش را بیدار باش

بهر آتش منت خاشاک از صحرا مکش

چون دل عاشق کباب از شعله رخسار باش

زهر را قصاب پازهر است در حکمت دوا

آنچه غفلت کرده‌ای در فکر استغفار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  2. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  3. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
  4. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
  5. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
  6. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
  7. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
  8. شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.