پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

حجاب از رخ چو بردارد نگاهش

ز هر بیدل خبر دارد نگاهش

چو خار آشیان آن رشگ طاووس

مرا در زیر پر دارد نگاهش

چو تیر غمزه دائم در کمان هست

چپ‌انداز دگر دارد نگاهش

مرا چون شمع سوزان و گدازان

سر شب تا سحر دارد نگاهش

کس از تأثیر نازش نیست جان‌بر

خدنگ کارگر دارد نگاهش

مرا از دانه اشگ اندر این باغ

چو نخل بارور دارد نگاهش

ز یک نظاره او رفتم از خویش

مدامم در سفر دارد نگاهش

مرا قصاب افکند آنکه از چشم

مگر از خاک بردارد نگاهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  2. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  3. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  4. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
  5. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
  6. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
  7. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
  8. شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.