پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس

خانه بر دوشیم چون موج از دیار ما مپرس

نخل سروستان تصویریم بر از ما مخواه

خار خشک بوستانیم از بهار ما مپرس

ما و زلف او به یک طالع ز مادر زاده‌ایم

می‌شوی آشفته حال از روزگار ما مپرس

مشهد ما را فروغ شمع می‌داند کجاست

مشرب پروانه داریم از مزار ما مپرس

روز و شب در کوره دهریم با صد پیچ‌و‌تاب

در گداز امتحانیم از غبار ما مپرس

ما و دل ماتیم در این عرصه شطرنج دهر

جان و دل را تا نبازی از قمار ما مپرس

کشته صبح بناگوش و هلاک کاکلیم

بیش از این قصاب از لیل و نهار ما مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  2. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  3. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  4. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  5. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
  6. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
  7. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
  8. شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.