پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس

گردنم در حلقه فرمان تقدیر است و بس

بس ندارد الفتی با یکدگر آب و گلم

روز و شب ویرانه‌ام در فکر تعمیر است و بس

آنکه هرگز در میان حلقه هم‌صحبتان

کفش در پایم نسازد تنگ زنجیر است و بس

بس هدف گشتم ز هر جانب خدنگ غمزه را

قوت پرواز بالم از سر تیر است و بس

آنچه در خلوت‌سرای دوست هرشب تا سحر

روی‌گردان از دعایم گشته تأثیر است و بس

می‌رود از سر غرور جهل چون مو شد سفید

زهر را در عالم حکمت دوا شیر است و بس

برنمی‌آید ز من قصاب کاری در جهان

آنچه می‌آید ز من هر لحظه تقصیر است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  2. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  3. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  4. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  5. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  6. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
  7. شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
  8. شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.