پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز

پایت از چشم من آلوده نگردد، پرهیز

طفل اشکم نزند پا به زمین از دامن

چه کند پیش پدر هست جگرگوشه عزیز

تو به فریاد رس ای دوست که در روز حساب

نیست در دست به جز داغ توام دستاویز

ساقی دهر گرت جام ببخشد زنهار

جز می شوق اگر آب حیات است بریز

هست در بستر غم شب همه شب تا به سحر

حلقه زلف تو بر زخم دعا غالیه بیز

صبر در کشتن قصاب ستم‌کش ز چه روی

گردن او به رضای تو و شمشیر تو تیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  2. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  3. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  4. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  5. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  6. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  7. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
  8. شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.