پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

گر شوی آشنا به سوز و گداز

به تو درها شود به عشرت باز

چرخ پروانه شو که جات دهند

به سر دست خویش چون شهباز

این چه بیگانگی است بر در دوست

سعی کن تا شوی تو محرم راز

صیقلی کن چو مهر آینه را

سینه را ده ز زنگ کی پرداز

زآتش عشق اگر سری داری

همچو شمع از غمش بسوز و بساز

لا مکان سیر شو که برهانی

خویش را از غم نشیب و فراز

چشم حق‌‌بین به هم رسان قصاب

چند باشی اسیر عشق مجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  2. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  3. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  4. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  5. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  6. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  7. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
  8. شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.