پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز

می‌کند بسیار خوبی عمر مژگانت دراز

نی ز ما دور است جانبازی نه از تو سرکشی

می‌برازد هر دو بر ما از تو ناز از ما نیاز

خط چو سر برزد ز کید چشم او غافل مباش

در کمینگاه است چون صیاد دامی کرده باز

دل از آن برگشته مژگان پس گرفتن مشکل است

کی توان گنجشگ را بیرون کشید از چنگ باز

پر مکن از سوختن منعم که بر بالای شمع

روز اول دوخت گردون جامه سوز و گداز

پرده عشاق افتاد از نوا بر روی کار

عشق آن روزی که قانون محبت کرد ساز

تیر قیقاج‌افکنان قصاب مردافکن شوند

سخت می‌ترسم ز مژگان‌های چشم ترک‌تاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  2. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  3. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  4. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  5. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  6. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
  7. شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
  8. شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.