پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

تار قانون جهان ساز نگردد هرگز

به کس این ساز هم‌آواز نگردد هرگز

پای بیرون منه از خویش که مرغ تصویر

زخمی چنگل شهباز نگردد هرگز

رمز خون‌ریزی مژگان تو دل داند و بس

دیگری آگه از این راز نگردد هرگز

هست عمری که به قربان سرت می‌گردم

مرغ دل مانده ز پرواز نگردد هرگز

به توکل فکن این کار که با ناخن سعی

گره افتد چو به دل باز نگردد هرگز

پاک طینت نکشد زحمت سوهان قصاب

مهر محتاج بپرداز نگردد هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  2. شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز
  3. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  4. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  5. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  6. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  7. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
  8. شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.