پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز

واله‌ام چندان که می‌پندارم آزادم هنوز

آن چنان در فکر وسواسم که این غم‌خانه را

شد بنا ویران و من در فکر آبادم هنوز

خام‌طبعی بین که گشتم پیر، وز طفلی نرفت

شوخی آسایش گهواره از یادم هنوز

گاه چون پروانه سوزم گاه سازم در قفس

نونیاز عشقم و در بند استادم هنوز

کی توانم زآب حسرت خصم را سیراب کرد

من که خود لب تشنه زآب تیغ جلادم هنوز

کرده‌ام شبگیر و راه کعبه را گم کرده‌ام

گوش بر آواز این شیخان شیادم هنوز

هیچکس قصاب با من یک‌زمان همدم نشد

با وجود آنکه چون نی جفت فریادم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  2. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  3. شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز
  4. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  5. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
  6. شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
  7. شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
  8. شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.