پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر

قطره شد دریا شنا از من نمی‌آید دگر

دیده شد تا هم‌نشین با چشم مست سرمه‌دار

لب فرو بستم صدا از من نمی‌آید دگر

چون حباب از تنگ ظرفی در تو ای دریای حسن

یک نفس بودن جدا از من نمی‌آید دگر

بی تو‌ام غمگین‌تر از شام غریبان، همچو صبح

خنده دندان‌نما از من نمی‌آید دگر

می‌کنم رنگین به خون خویشتن سرپنجه را

خواهش رنگ حنا از من نمی‌آید دگر

کرده‌ام راضی به بوی استخوانی خویش را

طعمه جویی چون هما از من نمی‌آید دگر

هجر را قصاب تدبیری به غیر از وصل نیست

فکر درد بی‌دوا از من نمی‌آید دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
  2. شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
  3. شمارهٔ ۱۶۹تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
  4. شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  5. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
  6. شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز
  7. شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
  8. شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.