پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر

رویش چو ماه لیک ز هر ماه ماه‌تر

طرز نگاه کردنش از آهوی ختا

باشد هزارمرتبه وحشی‌نگاه‌تر

خالی که می‌نمایدش از عارض چو ماه

چون عنبر است لیک ز عنبر سیاه‌تر

در عدل و داد و منصب خوبی نگار من

هست از جمیع پادشهان پادشاه‌تر

بی‌طالعم وگرنه به درگاه یار نیست

در جرگ عاشقانش ز من بی‌گناه‌تر

کشتی فکنده‌ام به محیطی که می‌شود

هردم ز بادهای مخالف تباه‌تر

قصاب ای دریغ که در آستان دوست

از هرکه بی‌پناه، تویی بی‌پناه‌تر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  2. شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
  3. شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
  4. شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
  5. شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
  6. شمارهٔ ۱۶۹تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
  7. شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
  8. شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.