پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر

عیانش از لب و دندان نموده شیر شکر

چو دید آن لب و دندان نمود جان پرواز

غذای روح بود بیشتر پنیر شکر

خط است سرزده گستاخ بر لبش یا مور

ز حرص پای فرو برده در خمیر شکر

نشسته خال به کنج لبش بدان ماند

که شاه هند زند تکیه بر سریر شکر

خطش چو خط سیه در بر نگین قصاب

برون نیامده پیداست در ضمیر شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر
  2. شمارهٔ ۱۶۱ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
  3. شمارهٔ ۱۶۲دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
  4. شمارهٔ ۱۶۳شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
  5. شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  6. شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
  7. شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
  8. شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.