پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

صبح وصال را اثر آمد هزار شکر

شام فراق را سحر آمد هزار شکر

دلبر رسید خرم و می خورد و بوسه داد

نخل مراد بارور آمد هزار شکر

چون آفتاب از ره روزن به روی ماه

ناخوانده‌ام به کلبه درآمد هزار شکر

می‌کردم از سپهر سراغ هلال عید

ابروی یار در نظر آمد هزار شکر

از چار موج دجله اضداد کشتی‌ام

بیرون ز ورطه خطر آمد هزار شکر

طفل سرشگ تا سر مژگان ز دل دوید

این نورسیده با جگر آمد هزار شکر

قصاب داغ زلف سیاهی به دل رسید

امشب عزیزم از سفر آمد هزار شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
  2. شمارهٔ ۱۶۰بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر
  3. شمارهٔ ۱۶۱ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
  4. شمارهٔ ۱۶۲دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
  5. شمارهٔ ۱۶۳شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
  6. شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  7. شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
  8. شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.