پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر

می‌رسد هر لحظه بر دل زین کمان تیر دگر

بر سپاه خاطر من روزگار کینه‌خواه

می‌زند هر دم ز بخت تیره شبگیر دگر

می‌خورم خود زخم هر ساعت ز چین ابرویی

می‌نشینم هر زمان در زیر شمشیر دگر

احتیاجم می‌کند هر دم به بدخواهی رجوع

می‌کند هر دم سپهرم طعمهٔ شیر دگر

می‌نماید هر زمانم نفس راه ظلمتی

می‌رود پایم فرو هر لحظه در قیر دگر

می‌شوم هر دم نشان تیر طعن ناکسی

می‌کند هر دم به قتلم دهر تدبیر دگر

چون ز خود بیرون روم قصاب کز هر تار نفس

هست در پای دلم هر لحظه زنجیر دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
  2. شمارهٔ ۱۵۹ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
  3. شمارهٔ ۱۶۰بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستان‌تر
  4. شمارهٔ ۱۶۱ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر
  5. شمارهٔ ۱۶۲دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر
  6. شمارهٔ ۱۶۳شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
  7. شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
  8. شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.