پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند

منصب شمشیرداری را به ابرو می‌دهند

بس که خو دارند با سنگ جفا دیوانگان

شیشه دل را به دست طفل بدخو می‌دهند

دیده‌اند آنان که سودای سر زلف تو را

هر دو عالم در بهای یک سر مو می‌دهند

هست گیرا گرچه خال اما کمندانداز نیست

پیچ و تاب و سرکشی‌ها را به گیسو می‌دهند

بس که از راحت گریزانند مجروحان ناز

روز تا شب زخم شمشیر تو را بو می‌دهند

نقد دل را گر به خال او دهم منع‌ام مکن

منعمان دائم زر خود را به هندو می‌دهند

از بزرگان خانه‌بردوشان به جایی می‌رسند

موج را دریادلان قصاب، پهلو می‌دهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  2. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  3. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  4. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  5. شمارهٔ ۱۵۶می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
  6. شمارهٔ ۱۵۷صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
  7. شمارهٔ ۱۵۸چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
  8. شمارهٔ ۱۵۹ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.