پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد

ساختم با درد تا درمان به فریادم رسد

ماهی‌ای از جور طوفان بر کنار افتاده‌ام

می‌طپم در خاک تا عمان به فریادم رسد

با دل صد چاک در دنبال محمل چون جرس

سر به زانو مانده‌ام کافغان به فریادم رسد

بلبل نالان راه گلستان گم کرده‌ام

کی بود کی غنچه خندان به فریادم رسد

حاصل کشت مرادم در جهان پژمرده ماند

شاید ابر دیدهٔ گریان به فریادم رسد

می‌روم چون خاک از جا کنده پیشاپیش باد

تا کجا آن آتشین جولان به فریادم رسد

بهر مروارید رحمت زیر آبی چون صدف

می‌روم تا قطره نیسان به فریادم رسد

گردنم را در کمند آورده دهر کینه‌خواه

شهسوار عرصه میدان به فریادم رسد

چشم آن دارم که چون در حشر بردارم فغان

بی‌تأمل صاحب دیوان به فریادم رسد

همچو بسمل در برش قصاب سر را بر زمین

می‌زنم تا آنکه دارم جان به فریادم رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  3. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  4. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  5. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  6. شمارهٔ ۱۵۶می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
  7. شمارهٔ ۱۵۷صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
  8. شمارهٔ ۱۵۸چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.