پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

هر دل که تیر غمزه او را هدف شود

باران ابر رحمت حق را صدف شود

افلاک را منازل اول کند حساب

آن رهروی که بر در شاه نجف شود

موجش برد به دوش از این بحر بر کنار

هرکس سبک ز بار تعلق چو کف شود

کسب کمال می‌بردش چون نگین به گور

خوب است لعل سعی کند تا خزف شود

همچون گیاه جاده مرا آرزو به دل

تا سر زند، به پای حوادث علف شود

آخر دوید بر رخم اشگ بهانه‌جوی

یا رب مباد طفل کسی ناخلف شود

ای نای تنگ خاطر قصاب را ز لطف

بنواز نغمه تا قد دشمن چو دف شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  2. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  4. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  5. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
  6. شمارهٔ ۱۵۵پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
  7. شمارهٔ ۱۵۶می‌کند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
  8. شمارهٔ ۱۵۷صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.