پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

آن کس که شبی دیده بیدار ندارد

راهی به سراپرده اسرار ندارد

یک مست می شوق در این مدرسه‌ها نیست

قربان خرابات که هشیار ندارد

فریاد از آن دیده که بی‌ دوست نگرید

ای وای بر آن دل که غم یار ندارد

از کینه بپرداز دل ای سینه که هرگز

راهی به وصال آینه تار ندارد

در طینت بد پند و نصیحت ندهد سود

کاری به قضا کج‌روی مار ندارد

در گردن یک شیخ ریاکار ندیدیم

یک سبحه که صد رشته زنار ندارد

قصاب در این قافله تجّار وفاییم

داریم متاعی که خریدار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  2. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  3. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  4. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  5. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۱۵۲عشق‌بازان جمله گلچین گلستان تواند
  7. شمارهٔ ۱۵۳به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
  8. شمارهٔ ۱۵۴ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.