پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد

کسی به غیر تو در خاطرم گذار ندارد

چو ماه یک‌شبه زرد و ضعیف در نظر آید

چو هاله هرکه تو را تنگ در کنار ندارد

هزار حیف که دیرآشنا و سست‌وفایی

وگرنه چون تو گلی باغ روزگار ندارد

ز خلف وعده‌ات ای مه چنین به من شده ظاهر

که وعده‌های تو چون عمر اعتبار ندارد

کدام وقت که قصاب تا به صبح شب هجر

چو شمع دیده سوزان و اشگبار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  3. شمارهٔ ۱۴۶ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
  4. شمارهٔ ۱۴۷چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  6. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  7. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
  8. شمارهٔ ۱۵۱نه همین زآتش عشقت دل و جان می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.