پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند

چو گوهر جمله در بر حلقه زنجیر هم دارند

نشسته تشنگان ابر رحمت تا کمر در گل

به شکل سبزه گردن بر دم شمشیر هم دارند

نمی‌دانم چه مقصود است فرزندان آدم را

که افسون در زبان‌ها از پس تسخیر هم دارند

خوشا احوال شوق رشته‌های شمع این مجلس

که دائم در زبان‌ها آتش از تأثیر هم دارند

فکنده عشق بر آیینه دل آنچنان پرتو

که پنداری چو مهر و مه شکر در شیر هم دارند

به صید خاطر عشاق مژگان‌های وارونش

نشان‌ها در نظر از ترکش پرتیر هم دارند

نمی‌دانم چرا قصاب یاران ز خود غافل

زر قلبند و چشم کیمیا زاکسیر هم دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
  2. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  4. شمارهٔ ۱۴۶ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
  5. شمارهٔ ۱۴۷چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  7. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
  8. شمارهٔ ۱۵۰خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.