پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد

نه من اراده کار دگر توانم کرد

بساخته است نه کار مرا چنان دوری

که رو به سوی دیار دگر توانم کرد

ز خاک پای تو اکسیر در نظر دارم

عجب نباشد اگر خاک زر توانم کرد

ز بی‌وفایی دهر آن‌قدر امان خواهم

که پیش تیغ تو جان را سپر توانم کرد

شمار پنبه داغت فتاده از دستم

از این حساب کجا سر به در توانم کرد

ز ضعف نیست مرا روح در بدن قصاب

چه احتمال که از خود سفر توانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  2. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
  3. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  5. شمارهٔ ۱۴۶ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
  6. شمارهٔ ۱۴۷چون شامِ قدر بر همه مستور می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۴۸هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
  8. شمارهٔ ۱۴۹سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.