پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد

کنی چندان که نرم الماس را مرهم نمی‌گردد

به تن زینت‌پرستان را گر از هستی نمی‌باشد

سفالین کوزه زردار جام جم نمی‌گردد

ز اسباب جهان بگذر که گر عیسی است در گیتی

به بند سوزنی تا هست صاحب‌دم نمی‌گردد

به غیر از زور بازوی قناعت در همه عالم

کس دیگر حریف خواهش آدم نمی‌گردد

چه طرح میهمانی با جهان می‌افکنی؟ غافل

سپهر بی‌مروت با کسی همدم نمی‌گردد

شبی می‌کرد خونم در دل و می‌گفت زاستغنا

نه بیند این زمین تا شبنمی خرم نمی‌گردد

دگر چیزی است شرط آدمیت در جهان ورنه

کسی از چشم و گوش و دست و پا آدم نمی‌گردد

میان عاشق و معشوق سرّی هست پنهانی

بدین سرّ آنکه از سر نگذرد محرم نمی‌گردد

ز گردش‌های چرخ واژگون قصاب دانستم

که هرگز بر مراد هیچ‌کس یک دم نمی‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  2. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  4. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  5. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
  6. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۴۵آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
  8. شمارهٔ ۱۴۶ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.