پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد

دو عالم را غمت فریادرس باشد اگر باشد

وصال دوست گر داری طمع، قطع تعلّق کن

خلاف نفس سرکش از هوس باشد اگر باشد

ز شوقت با دل صد چاک همراز فغان من

در این وادی همین بانگ جرس باشد اگر باشد

دل غم‌دیده را از نقد وصلت در جدایی‌ها

مگر روزی به داغی دسترس باشد اگر باشد

در این دریا مدام از طالع وارون حباب آسا

مرا در دل مراد یک نفس باشد اگر باشد

به دل در روز اول داغ جانان می‌شود پیدا

در این گلزار از این گلشن هوس باشد اگر باشد

نه راحت زآشیان دیدم نه در پرواز آسایش

همین آرام در کنج قفس باشد اگر باشد

در این لب‌تشنگی قصاب زار نیم بسمل را

دم آبی ز شمشیر تو بس باشد اگر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  3. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  4. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  6. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  7. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
  8. شمارهٔ ۱۴۴در دل خیال یار بسی جلوه می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.