پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد

رهروی باشد که بی آب از بیابان بگذرد

آنکه خواهد طی نماید شاه‌راه عشق را

شرط آن باشد که اول گام از جان بگذرد

عشق روگردان ز تیر بی‌حد معشوق نیست

شهد پرقیمت شود چون از نیستان بگذرد

می‌تواند همچو اسکندر شود آیینه‌دار

خشک‌لب هرکس ز پیش آب حیوان بگذرد

دیده جای توست زین منظر قدم بیرون منه

سرو را کی دل برآید کز خیابان بگذرد

گر نه‌ای آگه ز دل‌ها بر کف آر آیینه را

غمزه را گو تا به خیل ناز از سان بگذرد

بس که گشتم ناتوان دارد نگه در دیده‌ام

آن‌قدر ضعفی که نتواند ز مژگان بگذرد

منع قصاب از تماشای جمال خود مکن

کی تواند بلبل از سیر گلستان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  2. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  4. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  5. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  7. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
  8. شمارهٔ ۱۴۳دل من چون به هوای سفری برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.