پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود

کافرم گر بی تو در جسمم روانی مانده بود

تا چو شاهین نظر کردی سفر از دیده‌ام

بی تو مژگانم تهی چون آشیانی مانده بود

تا به طوف مشهد از چشمم نهادی پا برون

جویبار دیده بی سرو روانی مانده بود

رو به هر منزل که می‌رفتی دل غمدیده‌ام

بر سر فرسنگ چون سنگ نشانی مانده بود

آرزویی بود کز شوق جمالت داشتم

بی وصالت در تنم گر نیم جانی مانده بود

بود بهر آنکه به گویم دعای دولتت

گر به کامم شام هجرانت زبانی مانده بود

در رهت منزل به منزل دیدهٔ پر حسرتم

هر قدم چون نقش پای کاروانی مانده بود

در رکابت بود صبر و عقل و هوش و جان و دل

پیکرم برجا چو مشت استخوانی مانده بود

بی تو ای خورشید عالمتاب آمد بر سرم

آنچه از روز جدایی داستانی مانده بود

صورت احوال قصاب از که میپرسی که چیست

بر سر راه فراقت ناتوانی مانده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  2. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  3. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  4. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  6. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
  8. شمارهٔ ۱۴۲بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.