پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

عشق بی‌دردسر نمی‌باشد

بحر بی‌شوروشر نمی‌باشد

نکند جا به هر دلی غم دوست

هر صدف را گهر نمی‌باشد

عاشقان را به جز شهید شدن

آرزوی دگر نمی‌باشد

چه کنی منعم از پریدن رنگ

بی‌دلان را جگر نمی‌باشد

یا بکش یا خلاص کن ما را

صبر ما این‌قدر نمی‌باشد

چشم ریزش ز هر خسیس مدار

خار و خس را ثمر نمی‌باشد

ای دل از دیدنش ز خویش برو

بهتر از این سفر نمی‌باشد

یار قصاب را بخواهد کشت

خوب‌تر زین خبر نمی‌باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  2. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  4. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  6. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  7. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۱اسیران جای هم از خاک دامن‌گیر هم دارند
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.