پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

خورشید تف از عارض تابان تو دارد

مه روشنی از شمع شبستان تو دارد

تمکین و سرافرازی و رعنایی و خوبی

سرو سهی از قدّ خرامان تو دارد

خود را ز حشم کم ز سلیمان نشمارد

آن مور که ره بر شکرستان تو دارد

آفاق ز رخ کرده منوّر گل خورشید

پیداست که رنگی ز گلستان تو دارد

هنگام تبسّم ز غزل‌خوانی بلبل

رمزی است که گل از لب خندان تو دارد

گر طعنه زند بر چمن خلد عجب نیست

آن دل که گل غنچه پیکان تو دارد

برکش ز میان تیغ و به قصاب نظر کن

چون گردن تسلیم به فرمان تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  2. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  5. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  6. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۹در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
  8. شمارهٔ ۱۴۰نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.