پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد

شورش دیوانه با صحرا نمک را تازه کرد

ابر تا برداشت نم، از دیده من خون گریست

این سزای آنکه با دریا نمک را تازه کرد

باز تن همچون کباب در نمک خوابیده شد

دل چو با آن آتشین‌سیما نمک را تازه کرد

همچو خط گردید بر گرد لبش بی‌اختیار

هرکه با آن لعل شکّرخا نمک را تازه کرد

پاره خواهم ساخت از شور جنون زنجیرها

زلفش امشب با من شیدا نمک را تازه کرد

روی در بهبود زخم ناوکش آورده بود

غمزه آمد با جراحت‌ها نمک را تازه کرد

شورش و آشوب شب‌های جدایی گرم شد

حسن او قصاب تا با ما نمک را تازه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  3. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  4. شمارهٔ ۱۳۲عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  5. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  6. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.