پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود

آیا چه فتنه‌ها که به دور قمر شود

از دیده‌ام فغان که به تحریر نامه‌ات

چندان نماند آب که مکتوب تر شود

پر دور نیست تشنه لعل لب تو را

در خاک استخوانش اگر نیشکر شود

ای دل شب وصال به پروانه کوته است

خود را رسان به شمع مبادا سحر شود

قطع طمع ز سر چو کنی گل کند وصال

این نخل چون بریده شود بارور شود

پاکیزه‌طینتان نرمند از جفای دهر

کی خشگسال مانع آب گهر شود

ای شمع غم مدار که پروانه تو را

چون سوخت تار و پود کفن بال و پر شود

روی تو را چو دید به مژگان رسید اشک

اول نهال گل آخر ثمر شود

قصاب در خیال ز خود رفتنیم کو

ازسرگذشته‌ای که به ما همسفر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  4. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۲عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  7. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.