پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند

دردم دوا به شربت عنّاب کرده‌اند

در زیر ابرویت صف مژگان ز راه کفر

برگشته‌اند و روی به محراب کرده‌اند

فارغ نشین که آن مژه‌های بهانه‌جو

خون خورده‌اند تا دل ما آب کرده‌اند

خاکستری که مانده ز پروانه‌های شمع

روشن‌دلان بزم تو سیماب کرده‌اند

آسودگان سایه شمشیر ناز تو

از سر کشیده دست و دمی خواب کرده‌اند

گاهی شناوران امید وصال تو

بیرون سری ز روزن گرداب کرده‌اند

دیوانه‌ها که دل به هوای تو بسته‌اند

بنیاد خانه در ره سیلاب کرده‌اند

یا رب به داغ و درد جدایی شوند اسیر

آنان که منع خاطر قصاب کرده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  2. شمارهٔ ۱۳۲عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  3. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
  4. شمارهٔ ۱۳۴عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
  5. شمارهٔ ۱۳۵وصالت بی‌کسان را جمله کس باشد اگر باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۶هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
  7. شمارهٔ ۱۳۷درشتی از مزاج سخت‌طینت کم نمی‌گردد
  8. شمارهٔ ۱۳۸از آن رو سرمه دنباله‌دارش قصد جان دارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.