پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

روز نوروز علاج شب هجران نکند

رفع غم، بستگیِ چاک گریبان نکند

عشق سیلاب عظیمی است مشو غافل از او

خانه‌ای نیست که سیل آید و ویران نکند

عاشق یک جهت آن است که روزی صدبار

میرد از درد و نگاهی سوی درمان نکند

بنده پادشهی باش که بر درگه او

نیست موری که بزرگی چو سلیمان نکند

روز اول به سر زلف تو دادم دل را

تا کسی منعم از این حال پریشان نکند

قصد من کن ز نگاهی که مرا تیغ دگر

در جگر کار چو آن خنجر مژگان نکند

هیچ‌جا بر سر راهش نرسیدی قصاب

که تو را از نگهی بی‌سروسامان نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  2. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  3. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  5. شمارهٔ ۱۲۷عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  6. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.