پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

چون خونم از دو دیده گریان روان شود

مژگان ز اشک شاخ گل ارغوان شود

روشن کند چراغ رخش نور آفتاب

روشن چو شمع محفل روحانیان شود

سربرنگیرم از ره کنعان به راه تو

تا خاک من غبار ره کاروان شود

مردیم با وجود که یک جو نداشت مهر

فریاد از آن زمان که به ما مهربان شود

از بس که گفتم و نشنیدم جواب از او

نزدیک شد دمی که زبان استخوان شود

بر وصل نارسیده مرا شرم آب کرد

قصاب چیست چاره چو آتش عیان شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  2. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  4. شمارهٔ ۱۲۷عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  5. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  8. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.