پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود

از آب تیغ ناز تو سیراب می‌شود

عاشق در این محیط خطرناک چون حباب

در یک نفس ز شوق تو نایاب می‌شود

آن کس که بر کشاکش این بحر تن نهاد

چون موج طوق گردن گرداب می‌شود

دورم به هرکجا که نشینم به یاد او

از سیل گریه دجله خوناب می‌شود

دیدن رخت دوباره میسر نمی‌شود

زیرا که هر که دید تو را آب می‌شود

در بزم خاص باده‌پرستان شوق تو

دوری که هست قسمت قصاب می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  2. شمارهٔ ۱۲۷عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  3. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۹خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۳۰از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
  6. شمارهٔ ۱۳۱خورشید تف از عارض تابان تو دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۲عشق بی‌دردسر نمی‌باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۳قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.