پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد

نگشتم محرم آنجا تا نفس می‌رفت و می‌آمد

هنوزم بیضه از خون بود کز ذوق گرفتاری

دلم صدبار نزدیک قفس می‌رفت و می‌آمد

صدای دوستی نشنیدم از این بی‌قراری‌ها

به گوشم گاهی آواز جرس می‌رفت و می‌آمد

غلط کردم که بر بال کبوتر نامه را بستم

تپیدن‌های دل در هر نفس می‌رفت و می‌آمد

دل قصاب تا شد پای‌بند ظلمت هجران

ز غم هردم بر فریادرس می‌رفت و می‌آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱روز نوروز علاج شب هجران نکند
  2. شمارهٔ ۱۲۲چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  3. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  4. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
  7. شمارهٔ ۱۲۷عشق آن روزی که با دل‌ها نمک را تازه کرد
  8. شمارهٔ ۱۲۸مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.