پرش به محتوای اصلی
قصاب کاشانی قصاب کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

آن سرو سیم‌اندام من چون از گلستان بگذرد

موج لطافت جو به جو از هر خیابان بگذرد

شب‌های هجر او دلم راضی نمی‌گردد اگر

یک قطره آب چشمم از بالای مژگان بگذرد

از کثرت کم‌طالعی ترسم نسیم کوی او

چون بر مزار من رسد برچیده دامان بگذرد

آن بی‌سرانجامم که گر عضوی ز من یابد هما

یک عمر سرگردان شود تا از بیابان بگذرد

در رنج روزافزونم و بیمم از آن باشد که او

تا چاره دردم کند کارم ز درمان بگذرد

از گرمی تیغش کشد بر استخوانم شعله‌ای

برق آتش‌افشانی کند تا از نیستان بگذرد

قصاب را بار گران افکنده زین ره بر قفا

اول به منزل می‌رسد هرکس که از جان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹ز وصلش دور بودم جان ز بس می‌رفت و می‌آمد
  2. شمارهٔ ۱۲۰دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
  3. شمارهٔ ۱۲۱روز نوروز علاج شب هجران نکند
  4. شمارهٔ ۱۲۲چون خونم از دو دیده گریان روان شود
  5. شمارهٔ ۱۲۳از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
  6. شمارهٔ ۱۲۴لب‌تشنه نیاز چو بی‌تاب می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۲۵تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۶روزی که خط به گرد رخش جلوه‌گر شود
همه‌ی غزلیات ←

قصاب کاشانی درباره‌ی قصاب کاشانی

سعید قصاب کاشانی از شاعران دورهٔ صفویه بود که در سدهٔ یازدهم و دوازدهم قمری می‌زیست. از زندگی وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و خود نیز در اشعارش به امور زندگی اشارتی نکرده است. اما آنچه به طور جسته و گریخته از اشعار او درک می‌شود این است که مردی کاسب و تهیدست بوده است. به‌طور قطع و یقین حرفهٔ او قصابی بوده و به همان جهت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.